غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

500

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ارغوانى تجرع مينمود معروض داشت كه امير نجم الدين مبلغ بيست هزار تومان از اموال شاهى تصرف دارد اگر او را به بنده سپارند باندك زمانى آن مال بسيار را بخزانهء عامره ميرسانم و غايت كفايت و كاردانى در سرانجام مهام سلطانى ظاهر ميگردانم پادشاه معدلت‌پناه از نهايت علو همت به آن سخن التفات نكرد و همدران ايام كيفيت حال را بامير نجم الدين درميان نهاده قاضى محمد را به دو سپرد و امير نجم الدين او را مصادره و مؤاخذه نمود در آن اثنا آن مقدار قبايح افعال و فضايح اعمال از وى ظاهر گشت كه حكم همايون بسياستش صادر شد و كار از شفاعت امراء و اركان دولت درگذشت و بعد از قتل قاضى محمد منصب صدارت بامير شريف الدين على كه از جملهء احفاد امجاد اعلم افراد انسانى سيد شرف الدين على - الجرجانى بود و در اكتساب فضايل نفسانى متبع جد امجد خود مينمود تفويض يافت و آن سيد فاضل خوب صورت جميل‌سيرت از روى استحقاق در آن منصب بلندمرتبت دخل كرده پرتو انوار عاطفت پادشاه كامكار بر صفحات روزگارش تافت . ذكر نهضت رايت نصرت آيت از ولايت فارس بجانب عراق و آذربايجان و انتقال امير نجم الدين مسعود بجوار مغفرت معبود منان چون پادشاه فلك‌اقتدار چند روز در نواحى قصر زرد بامر صيد و شكار پرداخت و آن فضاى خضرت‌افزا را از خون آهو و نخچير سرخ ساخت عزيمت خطهء اصفهان فرمود و بعد از وصول به مقصد ميدان آن بلدهء جنت‌نشان درنظر همت آنحضرت تنك نموده بگشاده ساختن آن فرمان داد و فرمانبران حسب الحكم بتقديم رسانيده آن ميدان را مانند عرصهء اميد وسيع گردانيدند و پادشاه عاليجاه يكدو هفته آنجا باسب تاختن و تير برقبق انداختن پرداخت و از اصفهان بهمدان شتافته موسم تابستان در صيد و شكار و گشت دشت و مرغزار بپايان رسانيد و در فصل پائيز دامن كوه الوند معسكر نصرت‌اثر گرديد و اردوى ظفر - نشان از آنجا متوجه دار الملك آذربايجان گشته ساكنان آن بلده از غايت فرح و سرور بآئين بستن شهر پرداختند و در كمال نشاط و انبساط لوازم نياز و نثار بجاى آورده مراسم اخلاص و دولتخواهى ظاهر ساختند و حضرت شاهى محفوف باصناف الطاف الهى روزى چند در آن بلده بعيش و طرب اوقات گذرانيد آنگاه بجانب خوى توجه فرمود و در اثناء راه مزاج با ابتهاج امير نجم الدين زرگر از نهج اعتدال بمنهج اعتلال انتقال نمود و التهاب آتش تب اسباب حيات جناب وكالت آماب را در بوتهء مرض بگداخت و اشتداد حرارت سوء - المزاج قوى محركه را ضعيف ساخته آن جناب را از پاى درانداخت تلطيف غذا و استعمال دوا اصلا فايده نداد و آن امير فاضل نصفت‌نهاد پس از وصول بباغ خوبانه كه بخمنه اشتهار يافته و در هشت فرسخى تبريز است روى بجنة المأوى نهاد پادشاه والانژاد را از مفارقت